آهود، آحود

09:21

شمال بود و عاشورا 
عرق بود و شام، اکبر جوجه از دیوار تا دیوار
درخت و درخت و درخت و درخت
در رفت یا امد
بالا آورد از پنجره، نیمه شب
یادم نیست دیگر یا بهتر

شمال بود و عاشورا
عرق حاضر، به دنبال غذایی ساده و مزه
و “تا پیدات میشه خورشید آسه میره
از ترسش ماه شب از راسته میره”
یه کمی هم مست
می گفت با دقت
بیشتر یادم نیست، اما
که “از تو بعده ها مد شد کرشمه”

شمال بود و عاشورا صبح
عرق جویان، دوستان قدیمی
یادهاشون یاد باد
صداهاشان و نگاهاشان و حرفاشان و دنیامان
یادم خواهد رفت می دانم

06:13


تو چشامه
شاخه های درخت نارنگی
وقتی هم میزارمشون
درست وسط حیاط بچگی

عطر نارنگی های رسیده
توی شاممه
نفس که می کشم

پهن کن فرش ها رو
مامانی جونم گفت

خوابشم دیدم

21:43

خواب دیدمت
که آمدی
نشسته ای و از نمیدانمِ همیشگی پیک پیک جرعه میزنی
یکی دو ماه به صورتم زدی که بعد میروی

خواب دیدمت
که سایه های رقص و لزر چند ده درخت تازه سبز
به روی صورتِ نگاه عینکت
به ساز تازه ایی
واژه میزنند
خواب دیدمت که خسته ای و بار خستگی
خسته تر نمودتت
از آن نمیکنی و زآنچه میکنی
خواب دیدمت

06:35

عصرهای خسته جمعه
هفته ایی دوبار
بی هیچ تازگی
عین پیره زنی
وای با دو ردیف دندان
در لیوان
تکرار می شود
خسته می شوم
از نکرده ها
می خوابم
رها رها
ان مع العسر یسرا

Labels:

00:29

فکر می کنم مردها قبل از اختراع اتومبیل روزهای تعطیل ساعتها اسب خود را غشو می کردند و ساعت ها اصطبل را رفت و روب می کردند

05:13


تمام روزها که اشک
تمام لحظه ها به غم
صدای مادری یگانه کودکش
شهید بار زندگی
سکوت می خرامد و سرش هوار

نشسته دشت و باد و منظره
به بازی اش به بخت و اشک و خاطره
کسی نمیکند نگاه
کسی نمیدهد نشانه ایی که کودکش کجاست

نفس که نیست
باد برده است همه
به روزگار بی کسی

13:23

زننده تر ازاین نمیتوان بود
شرمشار تر نمشود ماند

13:23

هوی بابا
دست از سرم بردار

13:22

چقدر کار و چقدر حرف و چه مقدار هراس

12:15

از شیر آبی با فشار به کف ظرفشویی می خورم
می پاشم
می خشکم

15:38

شب،
تکه سنگی شاید
یا که من
همه جور آوازی
می شناسد
یا سم

15:38

هی
با توام
صبر کن
سر این کوچه ما قرص حقیقت را
میفروشند کمی
قیمتش ارزان است
تو بنجنبی دو سه تایی به کفت می آید
شاید

02:10

اگر همه حرفهای زدی را من
و همه کارها
کرده بودم
تا کی
تا کی
تا کی
تا کی
تا کی
تا کی
تا کی
تا کی
تا کی
همیشه
میگفتی

01:22

بس
بسیار
بسامد
کافی
کفایت

01:20

متنفرم
از خودم
خودت که می پرسی چرا
بیزارم

01:18

سکوت میکنم باز
کمتر
درد دارد بی صدا زخم

01:14

"دستت را به شلوارت تمیز نکن"
روزی به تو خرخر میکنم
وقتی که خنجری خرخره ام را بریده است

11:09

این دفعه عین بار قبلم نیست
قلبم نیست

10:46

لحظه هر لحظه
زمان رفته
در گوش تا گوش بادِ هرزه ی پیر
غمی درتنگنای تیره ایی پنهان
یه جوری اون وسط ها گم
باز باران
وقتی که می بارد
صدایی،
شرشری
هیچ جایی نیست
من بی تو
دستانم چه تنهایند
گیجم
و غمگینم

14:24

همه ی نامردی
گوش تا گوش زمین
کر بادا

09:49

از این سکوت تا یکی
دو سه سلام
بی صدا
خواب دیده بودمت
تو و دو سه سیب سبز ترش
خ مثل خاک تو سرم
نبودم و شکسته ساز
من آخرم
به سیم پاره ایی
کناره ایی
رساله تمام را
باز کرده بود و با شتاب
سرخ تازه اش را
گوگل میکرد

09:24

تو فکر میکنی همه گرگن
ما
همه
فکر میکنیم
تو یک جنده ایی

14:25

ترانه تازه ساخته ات را دوست دارم
احسان
احسان
احسان
احسان

14:17

برای گوش من
صدای تو زیاده است و قلب تو
برای جان من
و داغی نگاه بازوان تو
برای جسم من

12:06

آخرین یاد ها را
پیرمرد خشک شویی گفت
شسته نمی شود
همینطور باز می ماند لک

12:03

هیچ کس را من کنار هیچ کس تاب نمی آورم
همه
برای من و من
برای شما همه

10:23

خدا و من
خدای بنده ی خدا و من
کنار هم
تمام رقص نیمه شب
برهنه نیمه بود و من
برای شعر تازه ام
زبان به سینه های تازه ی خدایی اش سپرده بودم و
سیاهی کلام ذاتی ام
به واژه های باز هر روزه اش
و نور کم فروغ خانه اش
سپیده میزدم.

15:34

فکر میکنم
14 سالم که بود
مرگ مغزی شدم
و جاش
دکتر احمق
یک سبد بنفشه کاشت

14:21

به خاک حاصلخیزی زاده شدم که ریشه ریشه درخت زاییده است
من
به آبی آغشه ام که سبزه سبزه چمن آراسته است
و هوایی که قطره قطره شبنم بالغ کرده است
زکات تبلورم را به کدامین آفتاب،
در چندمین برگه این دفتر خواهم نوشت؟
صنوبران را چه امیدی است به کبوتران؟

01:26

دورها
در مرغزاران بعید
یک مشت کلاغ
پیر و نزار
قصه ی سنگ سپیدی را
با نجوا
در گوش جوان باد
میگفتند

01:21

کاغذنوشته یک گدا در خیابان شماره 5

آسمان زیباست، نه؟
وقتی که پاییزه،
خواب-سقفی نمیشه،
نه؟

13:20

از بدترین کرده ام سالی میگذرد که البته اگر به واقع آن را بنگرم به سالی بود نه که سالی؛ چه که زمان گذاشته گرچه به مصابه کفاره نکرده هایم و نخواسته هایم و زیاده طلبی هایم و پلیدی هایم نباشد، مُنشایی است به پاییزی که هیچ کس، هیچ نتواند گفت و vortex ِ خود ساخته ام، سگدان درونم را خوب خواهد گایید، چنان که مطلوب آماده شوم

13:18

نذر کردم
هر روز پاییز
نگاهشان کنم
همه شان را
از آغاز
تا هر چه هست

14:13

شره دریای دنیا سرنگون بی
کنار بخت مو سیل روون بی
هرآنجایی که مو دس fold کردیم
زمین همرنگ مو خون جگر بی

09:51

شکار سگ رفتن
سیر نمیکنه شکمو
ولی دِلو که خوش میکنه

14:14

شبیه بیفتکی
که برای شام می پزی
شدم
فشرده، نرم،
نپخته، سرد

14:04

احساس میکنم
با یک سنجاق قفلی
به مانتو تو
بسته شده ام
همه وجودم
لا مصب
میلرزد
راه که میروی

14:03

نقطه ایی تنها
سکون، پایان، تمام.
دو نقطه روی هم
یعنی بیا بنشین
برایت talk دارم
میخواهم با کلمه هایم
وجودت را تمامی در بَرَم گیرم
نقطه نقطه نقطه پشت هم
یعنی ادامه
یعنی که هستم
که بمان

09:25

تا صبح
همه کمدها را می گشتم
کاش با خودِت کاندوم داشتی

09:23

هراس تنها ماندن
باز
تنها ماندن
از وحشت نمردنم
هیچگاه نمردنم
فراتر است

08:40

باور نمیکنی
ولی،
در زندگی بعدی ام
خاک خواهم بود
که درختان نازکی در آن می رویند

10:20

مانند گوسفندی که آبش خورانده اند نگرانم
کاش نبُری

09:06

در آغوش لبهای شیرینت بگیرتم
و کلمه های عاشقانه را به من بسپار
باور کن
بهترین پاییز را خواهیم گذراند
از یک شاعر دلبسته در یک روز مانده به پاییز در یک شهر ساحلی از کرانه مدیترانه

09:16

به تعداد نام خیابان های این شهر می بوسمت
به
تعداد
پلاک های نام کوچه های شهر
در آغوش میگیرمت

13:16

یک نفر فکر زمان را دزدید
دور گشت و دگر باز نگشت
دیگری ساعت شد
نغمه رفتن او را
تا که جان داشت بخواند

13:15


اگه درست یادم بیاد، یه ستاره بزرگ (مثلا یه کم بزرگتر از خورشید) وقتی میخواد از بین بره، اول متورم میشه، باد میکنه و هر چی دور و برش باشه رو نابود میکنه که بهش میگن ابرنواختر، بعد جمع میشه، کوچیک میشه (مثلا یک دهم زمین) و میشه یه سیاه چاله. سیاه چاله اونقدر جِرمش زیاده که منحنی زمان و مکان رو خم میکنه. هیچی از خودش ساطع نمیکنه و همه چیز رو جذب میکنه، حتی نور رو.

پ.ن.
ابرنواختر Supernova
سیاه¬ چاله Black hole

12:16

تو که صد تا یار داری هزارهزار سوار داری
با من فقیر خسته دل بگو چی کار داری
دوستان منع کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول ز تو پرسید که چنین خوب و چرایی

12:28

دروغی گفتم
دیشب
من بادم، آفتابم، خاکم،
آبم
کوهسارم، درختم، بی شمارم،
سبزه ام، سنگم، سفیدم
و سیاهم
آتشم بر گونه هایت
من غمم در سینه خاموش تو
آوازه خوانم، بی لکم
سرخم، کبودم
کوله بارم خواستگاهی در سفر
همراه تو
من آن تمامم، آخِرم
گندمم دانه به دانه
من انارم
دوستت دارم

09:33

قدم زدم
نشستم به سبزه ایی
قدم زدم
شکستم به قطره ایی
قدم زدم
به سیلی و به ماتمی
بدون شب بخیر آخری
به خواب (بی تو)
پر زدم

09:32

قطره ایی آب انار ترش از لبت چکید
من هنوزم تشنمه

09:29

خورشید و آب و باد و خاک

آفتابم
نور می بخشم و گرما
بر پهنه مواج تو
که خاک سیاهی در برت گرفته و
باد بی رمقی نوازشت میکند

11:56

دلم برای تماشات تنگه
دلم
برای بوی موهات
مزه لبهات
برگشتم

11:55

در انتهای تاب تو نشسته ام
چه دور و با
بسامد ظریف هر نفس
به آسمان که میروم
و بر زمین فرو
و آسمان و آسمان و بر زمین
شکسته سر

10:38

رفتیم شمال، اتفاق هایی افتاده که خوش گذشته، که گفتم با کسی share ات نمی کنم، که دوست دارم، که دوسم داری، که خیلی نوازشت کردم، که خیلی بوسیدیَم، که از دماغمون در اومد، که مریض شدی، که عموجون رفت، که نیستم که مراقبت باشم، که باید ترکم کنی، که دلم تنگه، که دورم، که میام.

22:36

2:46
دیشب.
3:17
یه شبی.
چهار بود یه شب دیگه.
هر شب هر شب،
بیدارم می کنه
خواب تو.

21:38

بهتره به روی هم نیاریم.
می دونی که میدونم.
نمیدونم که میتونم.

12:12

پیشه اهل نظر
دیدن و
جان دادن است

12:10

شهرام شب پره رو بلندش کن
آخرین رقصه
سحر
آخرین عملیات

12:02

سکوت
باز میاد
داره-سسسس
بارون
نزدیکه پاییز
ریز ریز
ششش
سسس و شششِ من
برای سبزه خاک تازه-ت
غمگینه